كومونك را در عروسي هاي قديم مي ديدم.گنبدي كوچك به اندازه اي كه بشود در درون يك طبق قرار داد و بر روي سر قابل حمل باشد.پرزرق و برق و آراسته به تمام زيبايي هاي تزييناتي جهت مراسم حنابندان. حاوي ظرف حنا تزيين شده با تخم مرغ به رنگ سبز و آبنبات چوبي كه در حاشيه ظرف حنا چيده مي شدند.و بدنبال آن قطار طبق هايي حاوي بادام به رنگ سبز،ميوه و شيريني. مادربزرگ هميشه كومونك آزين ميكرد و ما يواشكي آب نبات كش مي رفتيم. مادربزرگ ديگر كومونك تزيين نمي كند.
sina said,
September 7, 2009 at 10:50 pm
سلام خوشحال شدم وبلاگ تو راه انداختي .
پسری از نسل فاطمه علیها السلام said,
September 6, 2010 at 10:06 am
با سلام
چی میشه مثل تموم شهدا
گناه کردن برامون یه ننگ بشه؟
من آدرس وبلاگ شما رو اتفاقی توی وبلاگ دوست خوبم حامد ن دیدم
و اما تنها چیزی که من رو خوشحال کرد دیدن عکس مزار شهید ناصر عظیمی توی وبلاگ یکی از گراشی ها بود.
دیدن اون عکس یاد و خاطره شش سال تحصیل و زندگی در شهر خوب گراش رو برای من زنده کرد.
سلام من رو به مردم خوب گراش برسونید و بگید: دِلُم براتون تَنگ بُدِن ( نمی دونم درست گفتم یا نه ، به هر حال آرزومه برای چند روزم که شده باز یه سر بیام گراش)
گلزار شهدا رفتین از طرف من نیز زیارت کنید شهدا رو. مخصوصا سلام من رو به طلبه شهید علی باقری برسونید.
سعی کنید یاد و خاطره شهدای شهرتون رو بیش از پیش زنده کنید.
التماس دعا
در سایه سار امن ایمان
پاینده باشید و جاودان