آقا ببخشید ویندوز اپل دارید؟
صبح نوبل
October 11, 2009 at 6:03 pm (خنزر پنزر)
خوبه ها، صبح از خواب پا بشي يه دفعه ببيني صلح نوبل بهت دادن. با حاله ها؟!!!
من سال آينده صلح نوبل و مي آرم به شهر. از الان دارم مي گم. من برده داري رو لغو مي كنم. كودكان رو هم از معادن نجات ميدم. ديگه هيچ كودكي نبايد مرغ عشق رو دستش باشه فال حافظ بفروشه. فروش كليه ممنوع. من الماس هاي آفريقا رو به آفريقايي ها بر مي گردونم. صف هاي طويل آب ديگر معنا نخوا9هد داشت.نسل كشي از دايره ي واژگان حذف خواهم كرد.طالباني ديگر وجود نخواهد داشت.
ادامه ي سخنراني بعد از پخش پيام بازرگاني
آخ جون سال آينده نوبل مال منه.
آلزایمر
September 27, 2009 at 6:32 pm (خنزر پنزر)
Tags: آلزایمر
مادربزرگ آلزایمر گرفته.
فکر کنم چیز خوبی باشه. همه چیز برات نو نو می شه.مموریت فرمت می شه و از نو هر چی بریزی توش باز دیلیت می شه.خیلی باحاله ها نه؟ وقتی می گم فرمت می شی بدین معناس که حتی نمی دونی کجا و کی گندکاری کردی و تازه انکار هم می کنی که کار من نبوده.حاضری سرش قسم بخوری.اگه قسم چیزی یادت مونده باشه
وای خدا چه باحال
اولین شب قدر
September 9, 2009 at 12:54 pm (خنزر پنزر)
Tags: شب قدر،فرشته،نماز آیات،مشق
یک شب از شبهای قدر گذشت. فیض و برکشتش رو همیشه گفتن و می گن و خواهند گفت. اینو کار نداریم. ولی وقتی فکرشو می کنم می بینم فرشته ها عجب شب پرکاری رو داشتند.هی دفترا رو روق می زدن و صفحه های نماز قضاها رو پیدا می کردن و مشقشونو خط می زدند.با چه سرعتی هم این نماز قضاها واریز می شد.رکوع تموم نشده سجده پشت بندش رسیده بود.این وسط فرشته های نماز قضای آیات هی بیکار نشسته بودند منتظر تا کسی چیزی بفرسته.نمی دونم کسی چیزی فرستاد یا نه
این “چه خبر” ملعونِ مخ نورد
September 7, 2009 at 12:11 pm (خنزر پنزر)
Tags: چه خبر،رسانه، سلامتی،تماس تلفنی
یه بار گفته بودم حرف برای نگفتن زیاده،اما یکم که خوب فکر می کنم می بینم واقعا حرف برای زدن هم کمه. عجب دنیاییه لامصب . انقد اطلاعاتت زیاد شده ،انقد چیز میز از اینور اونور وارد این دوگوله ات می شه و انقد رسانه ها دو دستی می چیزن رو هیکلت که ده بیا…ولی اونوخت که به یکی می رسی می گی:”چه خبر؟” .گند هرچه آدمه بزنن که تا بهت می رسن می گن “چه خبر؟” حالم از هرچی “چه خبر” به هم می خوره. تازه حالت سرجاش نیمده مجبوری بگی “سلامتی” … این “سلامتی” عجب حرف بی خودیه.داری دروغ می گی مث چیز . از امروزمن این دو عبارتو تحریم می کنم. مثلا اگه یه روز زنگ زدی بهم گفتی چه خبر؟ ناراحت نشو اگه گفتم. “دسته تبر”
از دل برود هرآنکه بد می گوید
September 2, 2009 at 5:41 pm (خنزر پنزر)
Tags: تیپ،رفیق،مشکلات،پیتزا،عنتر،مایوس
یه جا توی یه سایت 10 نکته گفته بود که چطوری زندگی شاد و شنگولی داشته باشیم. یکی از نکته هاش این بود که از دوستی با آدمای مایوس بپرهیز. بعضی از این رفقا هستن واقعا قیافه شون ناله است. نه یکبار 2 بار .همیشه خدا. من نمی دونم آخه چرا اینطوریه. اگه مشکلاته باور کن مال همس. این یک و دوم هم اینکه باور کن هر چی مشکله خودمون سر خودمون در میاریم. از ماست که برماست آقا. بی خود هم نندازین گردن کسی. مجبور نیستی وختی داری کرور کرور قسط می دی بری ماشین بخری. مجبور نیستی وختی هشتت گروی نه ته بری هر شب پیتزا بزنی تو رگ. یکم منطقی باش دیگه . گندش بزنن
یه جور دیگه ش هم یه سری هستن انگار مال شونو خوردن.چش نداره یکی رو ببینه سوار یه ماشین لوکسه. تا بچگی های طرف هم برات آمار می ده.من نمی دونم آخه اینا چشونه. اگه بارون بیاد می گن گند زد به همه جا. اگه بارون نیاد می گن سوختیم تو این گرما.طرف پولداره می گه تو دبی زیر گونیه،پول نداره می گه بی عرضه است حقشه. یکی می لنگه می گه مرتیکه چلاق مجبوری راه بری،یکی خوب راه می ره می گه کلاس می زاری واسه ما؟ تیپ زده می گه تریب دهه شصتیه ،تیپ نزده می گه زینل آبادیه، یکم بشین ببین خودت چه عنتری هستی رفیق؟
آزادي با پاهاي بسته
September 2, 2009 at 9:14 am (خنزر پنزر)
تو همدم خيلي بدي هستي. هيچوقت دوست نداشته ام با تو باشم و آرزو مي كنم كه هيچ كس ديگري جاي من نباشد. تو مرا مجبور مي كني. مجبور به كاري كه خودت دلت مي خواهد. تو هميشه حرف زور مي زني.بر سرم فشار مي آوري . تو مرا به پرتگاهي نشانده اي تا پاهاي ضعيفم راحت سر بخورد، بلغزند و آنگاه به زانو درآيم و تو به مقصد پليدت برسي.هدف تو من نيستم. تو مي خواهي همه ي آن دلهاي سفيد و پاك را به هم بدوزي تا همه را در مشت خود داشته باشي. اما نمي داني كه تو با اين كارت مرا براي هميشه با آنها همدم مي كني و ما هميشه همه جا با هم خواهيم بود
اي منگنه. من ،سنجاقي اسير و در عين حال آزاده ام .من و كاغذهاي سفيد ديگر هيچ وقت تنها نيستيم.
افطار قبل از اذان
August 30, 2009 at 6:14 pm (خنزر پنزر)
Tags: اذان،موذن،پايتخت
یه بار خوش خوشکمون شد و یه 40 دقیقه ای زودتر از پایتخت افطار می کنیم. بزار یه بار هم که شده هر چی امکاناته واسه ی پایتختیا نباشه. هه هه
موذن اذان بگو